زنگ تفریح آخر بود .من با عجله اومدم طرف دفتر که دیدم بچه ها همه دم دفتر ایستادند و مبهوت و متعجب دارند از پنجره دفتر دبیران را نگاه میکنند.

رفتم تو دیدم دو تا از دبیران که اتفاقا آخر ادعای یکی با کلاس بودن و اون یکی  مومن بودن را داشتند با هم دعوا میکنند .اون هم نه دعوای معمولی دعوایی مدل راننده کامیون ها.

خوب هر کاری یکسری ملزومات داره و لازمه کار معلمی حداقل توی ساعت کاری اینه که الگوی خوبی برای دانش آموزها باشی حالا از هر نظر ولی این دو همکار من سنگ تموم گذاشتند و خلاصه شاگردها را به دیدن یک فیلم سینمایی مهیج دعوت کردند.