قدر لحظات

خانه مادربزرگم تقریبا خیابان بقلی خانه ماست . من به زور سالی ۳-۲ بار بهش سر میزدم.

الان مادر بزرگم بیمارستان و بخش آی سی یو است و تقریبا بیهوش و من هر روز بهش سر میزنم ودایم به خودم میگم چرا وقتی که سرحال بود و به من میگفت چشمام به دره که یکی از نوه ها بیاد و بهم سر بزنه قدر اون زمان را ندانستم.

چقدر همه چیز سریع اتفاق میفته

غیبت

فکر کنم غیبتم از غیبت کبری هم گذشته................

شکر خدا خوبم و شدیدا مشغول روزمرگی .

دکترم برایم یکسری آزمایش نوشت و هر چی بهش گفتم توی این آزمایش ها دنبال چی هستی جواب درست حسابی بهم نداد.

آزمایش میزان اسید فولیک و ویتامین ‌ب دوازده خون . که مقدار ویتامین ب من خیلی پایین بود.

دوستان ام اسی اطلاعی از ارتباط بین اسید فولیک و ویتامین های گروه ب با ام اس دارند؟