شعر

داشتم سر کلاس تند و تند با بچه ها تست کار می کردم که توی کتاب تست این شعر نوشته شده بود .توی اون خستگی و مشغله خیلی بهم چسبد

نیست رنگی که بگوید با من ................  اندکی صبر ، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل................... وای این شب چه قدر تاریک است

                                                                                       سهراب سپهری

 

تاخیر

 

چند روز پیش توی خیابان امامت برای کاری رفته بودم .با عجله و طبق معمول که همیشه دیره داشتم سریع می رفتم احساس کردم چقدر صدای حرف زدن میاد

دیدم حدود ۱۲-۱۰نفر عابری که توی خیابان هستند دارند با موبایل حرف میزنن ، تقریبا هر ماشینی هم که رد میشد راننده داشت با موبایلش حرف میزد.

پیش خودم فکر کردم قبلا که موبایل نبود مردم این همه حرف را کجا نگه میداشتن؟

پست تصویری

به یاد ایام خوش کودکی   ...........................