کتاب

من چندسالی میشه که عضو کتابخانه ای کوچک نزدیک خونمون هستم.

چون کتابها خیلی محدود هستند و من هفته دای ۲ کتاب می گیرم خیلی از اوقات به ناچار هر کتابی که نخوانده باشم به امانت می گیرم و خوب اکثر اوقات هم کتابهای جالبی نیستند.

این چند مدت چند تا از رمان های ایرانی را خواندم وبرایم جالب بود که توی اکثر این کتابها که معمولا شخصیت اصلی یک دختر جوانه که همه چیز تمومه و به هزارویک دلیل عامه پسند ازدواج بدی میکنه و درنهایت از شوهرش هم جدا نمیشه بلکه شوهره می میره ........وخوب چون خیلی دختر خوبی بوده سریعا خواستگار پیدا میکنه ودر نهایت با ازدواجی رویایی کتاب تموم میشه

پیش خودم فکر کردم بیخود نیست همه طلاق می گیرند، خوب این کتاب ها مورد علاقه خیلی از جوان هاست و تحت تاثیر قرار میگیرندو به امید یک ازدواج رویایی از همسرشون جدا میشند.

شاید هم از یک ستون به ستون دیگه فرج باشه و من خبر ندارم

روزمره گی

روزها مثل هم وبا سرعت در حال سپری شدنه.............................

پی نوشت: منظور از گذاشتن ه برای کلمه روزمرگی غلیظ کردنشه نه اشتباه دیکته ای

مرفه با درد

مرفه بی درد شنیده بودم ولی به لطف دارودسته مهران مدیری با داشتن بیماری ام اس جزو پولدارها و جماعت مرفه شدیم و البته مرفه با درد.