دیشب داشتم فکر می کردم که این سال تحصیلی خیلی بهم سخت گذشت اول ازهمه پسرم کلاس اول بود و هر روز کلی از وقتم صرف التماس کردن برای اینکه درسشو بخونه می کردم و هر روز که امتحان داشت من کلی نگران بودم و دوم مشکلات محل کارم و مدیر روانی که امسال داشتیم .

با خودم عهد کردم از سال دیگه اگر رفتم مدرسه ای و دیدم مدیرش با سن حدود ۵۰ سال هنوز ابروی پیوسته و در عین حال پاچه بزی داره یک لحظه هم اونجا نمونم و برم مدرسه دیگه ای که یکدفعه این شعر  از صائب تبریزی به ذهنم رسید

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

هزار باده نخورده در رگ تاک است