گذشت زمان
دیشب داشتم فکر می کردم که این سال تحصیلی خیلی بهم سخت گذشت
اول ازهمه پسرم کلاس اول بود و هر روز کلی از وقتم صرف التماس کردن
برای اینکه درسشو بخونه می کردم و هر روز که امتحان داشت من کلی نگران بودم و دوم مشکلات محل کارم و مدیر روانی که امسال داشتیم .
با خودم عهد کردم از سال دیگه اگر رفتم مدرسه ای و دیدم مدیرش با سن حدود ۵۰ سال هنوز ابروی پیوسته و در عین حال پاچه بزی داره یک لحظه هم اونجا نمونم و برم مدرسه دیگه ای
که یکدفعه این شعر از صائب تبریزی به ذهنم رسید
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده نخورده در رگ تاک است
+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 11:41 توسط ماندانا
|