تبليغاتX
ام اس خاموش

ام اس خاموش

راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد ، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و گفت :

(( نگران نباش . ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی . اما هر لحظه ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد .))

مرد به بیبهی شانا اعتماد کرد و پایش را بر آب گذاشت و به راحتی پیش رفت . اما ناگهان هوس کرد ببیند که استاد بر کاغذی که به پشت او چسبانده چه نوشته است .

آن را برداشت و خواند : (( ایزد راما ، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد.))

مرد فکر کرد : همین ؟ این ایزد راما اصلا کی هست ؟

در همان لحظه ، شک در ذهنش جای گرفت ، در آب فرو رفت و غرق شد .

                                                                                                        پائولو کوئیلو

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت11:27توسط ماندانا | |

زنگ تفریح آخر بود .من با عجله اومدم طرف دفتر که دیدم بچه ها همه دم دفتر ایستادند و مبهوت و متعجب دارند از پنجره دفتر دبیران را نگاه میکنند.

رفتم تو دیدم دو تا از دبیران که اتفاقا آخر ادعای یکی با کلاس بودن و اون یکی  مومن بودن را داشتند با هم دعوا میکنند .اون هم نه دعوای معمولی دعوایی مدل راننده کامیون ها.

خوب هر کاری یکسری ملزومات داره و لازمه کار معلمی حداقل توی ساعت کاری اینه که الگوی خوبی برای دانش آموزها باشی حالا از هر نظر ولی این دو همکار من سنگ تموم گذاشتند و خلاصه شاگردها را به دیدن یک فیلم سینمایی مهیج دعوت کردند.

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت14:17توسط ماندانا | |

 

صفر آهی کشید:من،هیچ هستم.این خیلی بده.نه؟

یک،لبخند زد:باز،بهتر از اینه که هیچی نباشی.

 

نویسنده:سهیل میرزایی

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت13:56توسط ماندانا | |

بیشتر دوستان حال شاگردمو پرسیدند . بد نیست و فعلا در فاز انکار بیماریه و کمی هم دوبینی چشمش بهتر شده و یک خط درمیان نمیاد مدرسه.

خوبی آدمیزاد اینه که به همه چیز عادت میکنه حالا یک موقعی خوش بختانه و خیلی از اوقات بدبختانه

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت16:48توسط ماندانا | |

یکی از شاگردهای سال دوم تجربی ام ام اس گرفته.

طفلک مادرش چه حالی داشت . مشکل با دوبینی شروع شده و به دنبالش دکتر و ام ار ای و..........

عجیب این دختر خوشگل و دوست داشتنیه .اومده بود پیش من و اشک می ریخت و به من میگفت به ام اس میگن مرگ خاموش و هزار سوال دیگه . دیروز روز سختی بود خیلی سخت

 

 

پیوست: به جز خانواده درجه یکم کسی از بیماری من اطلاعی نداره

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت10:16توسط ماندانا | |

چرا انقدر بوی باران دلچسبه؟

توی حیاط ما یک درخت قدیمی هست که پاییز قشنگی داره امروز چند دقیقه ای با بوی باران داشتم به این درخت دوست داشتنیم نگاه میکردم که بوی غذای سوخته لذت بوی باران را خراب کرد

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت12:47توسط ماندانا | |