تبليغاتX
ام اس خاموش

ام اس خاموش

داشتم سر کلاس تند و تند با بچه ها تست کار می کردم که توی کتاب تست این شعر نوشته شده بود .توی اون خستگی و مشغله خیلی بهم چسبد

نیست رنگی که بگوید با من ................  اندکی صبر ، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل................... وای این شب چه قدر تاریک است

                                                                                       سهراب سپهری

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت15:55توسط ماندانا | |

 

چند روز پیش توی خیابان امامت برای کاری رفته بودم .با عجله و طبق معمول که همیشه دیره داشتم سریع می رفتم احساس کردم چقدر صدای حرف زدن میاد

دیدم حدود ۱۲-۱۰نفر عابری که توی خیابان هستند دارند با موبایل حرف میزنن ، تقریبا هر ماشینی هم که رد میشد راننده داشت با موبایلش حرف میزد.

پیش خودم فکر کردم قبلا که موبایل نبود مردم این همه حرف را کجا نگه میداشتن؟

+نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت11:46توسط ماندانا | |

به یاد ایام خوش کودکی   ...........................

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت15:26توسط ماندانا | |