|
٪ کامپیوترم کماکان مشکل داره ..............چندین نوبت ویندوز نصب کردیم ولی مشکل کامل حل نشده . ٪ همسر گرامی سر کار مشکل پیدا کرده در نتیجه صبح ها ساعت ۱۰ میره و ساعت ۲ بعدازظهر میاد خونه و چون از وبلاگ من اطلاعی نداره نمیتونم زیاد به دنیای مجازی بیام . ٪ پسرم دیگه با سواده و با دقت نوشته های منو می خونه و سیل سوالات مختلفه که به سوی من سرازیر میشه که واقعا برای خیلی هاشون جوابی ندارم ٪ توی این چند روزه شدید دنبال کار تعویض مدرسه سال بعدم بودم که به خیر و خوشی جابجا شدم و از شر مدیر عتیقه پارسال راحت شدم و از همه مهمتر رفتم بهترین مدرسه دولتی منطقه که خیلی هم به خونه ام نزدیکه ٪ بازم بگم ؟
کامپیوترم بد جوری قاطی کرده ..........................
سگ بع بع می کرد. گاوه میو میو میکرد ...........گوسفند واق واق می کرد و همه انها يک صدا فرياد می زدند حسنک کجايی؟! او به شهر رفته و در انجا شلوار جين و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی اينه به موهای خود ژل می زند. ديروز که حسنک با کبری چت می کرد،کبری گفت که تصميم بزرگی گرفته است.کبری تصميم داشت ديگر با حسنک چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس هميشه پای کامپيوتر نشسته بود و چت می کرد.پتروس ديد که سد سوراخ شده اما انگشت او درد ميکرد چون زياد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ديگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصميم گرفت با قطار به ان سرزمين برود اما کوه روی ريل ريزش کرده بود. ريزعلی ديد که کوه ريزش کرده اما حوصله نداشت.ريزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در اورد.ريزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها بر خورد کرد و منفجر شد.کبری و مسافران قطار مردند اما ريزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مانند هميشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ريزعلی مهمان نا خوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله مهمان ندارد،او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سير کند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد.او کلاس بالايی دارد او مهمان های پول داری دارد. او اخرين بار که گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.اما او از چوپان دروغگو گله ای به دل ندارد چون دنيای ما خيلی چوپان دروغگو دارد. به همين دليل است که ديگر در کتاب های دبستان ان داستان های قشنگ وجود ندارد
چند روزی عازم سفرم به خاطر همین به پیشواز روز مادر رفتم . خدایا هزاران بار به خاطر اینکه طعم شیرین مادری را چشیدم ازت متشکرم روز مادر مبارک
دیروز فیلم روز سوم را دیدم . البته برای کسی مثل من که زمان جنگ توی جنوب زندگی کرده و جنگ و عراقیهای مقیم ایران را از نزدیک دیده جالب بود . گویش جنوبی ، فرهنگ جنوبی و .......... تو فیلم خیلی جالب نشون داده شده بود . دیدنشو به همه پیشنهاد می کنم. پی نوشت: طلای عزیزم (خانم نویسنده )
کسی با اسم مردانه به من ایمیل زده و از من خواسته که در مورد ازدواج بهش کمک کنم . به نظر شما کجای نوشته های من به این کار می خوره؟ |
About
اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 Links
ویولت عزیز |