تبليغاتX
ام اس خاموش

ام اس خاموش

این روزها  توی تلویزیون همه اش راجع به بیماران ام اسی و کمبود دارو حرف میزنه البته کمبود نه نبودن دارو.

وقتی هم بیمار ام اسی پیدا نمی کنن یک ویلچیر خالی نشون میدن  ومن نگران کانالو عوض می کنم که پسر م نبینه و خودم هم از ناراحتی حتی با دیدن فیلم اخراجی ها هم اشک می ریزم

آخه ظلم تا چه حد ؟

 چرا برای اینکه بگیم توی دوران وزارت و ........ گروهی به پیشرفتهای زیادی رسیدیم و جلوی ورود داروی خارجی را بگیریم و بیماران مجبور به استفاده از نوع ایرانی اش بکنبم و با افتخار هم بگیم که نوع ایرانی دارو خیلی خوبه حالا هر چقدر هم که بیماران و پزشکان متخصص بگن اهمیتی نداشته باشه .

نمیدونم چی بگم .............

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت10:13توسط ماندانا | |

مدیر مدرسه ما از اون مدیرهای یا بهتر بگم از آدمهای مثال زدنیه.

من توی این ۱۱ سالی که تجربه تدریس دارم همچین چیزی ندیده بودم. به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد نداره و به همه یک جورایی گیر میده.

من خیلی تلاش می کنم که پرش بهم گیر نکنه و بقول معروف آهسته میرم و آهسته میام ولی خوب این آدم اصلا آدمیزاد نیست .

مثلا : من با یکی از همکارها  ( دبیر شیمی) به دلیل شرایط سنی کمی صمیمی شدم چند روز پیش مدیر منو صدا کرده و به من میگه خانم فلانی (دبیر شیمی ) خیلی غیبت میکنه .

حتما تو بهش یاد میدی که غیبت بکنه .

من اول نفهمیدم چی میگه گفتم منظورتون چیه ؟ گفت تو باعث میشی که اون غایب بشه.

 من بهش گفتم : یکی دیگه غیبت می کنه من باید جواب پس بدم .

واقعا وقتی میگن جواب ابلهان خاموشی است راست میگن

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت10:14توسط ماندانا | |

حکایت وبلاگ داشتن من حکایت      همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم البته این

 ضرب المثل تبدیل شده به رونیکا جونم یاری بکن تامن وبلاگ داری کنم

رونیکا عزیزم مرسی .

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت13:59توسط ماندانا | |

این روزها همه اش خوابم

صبح ها به سختی بیدار میشم میرم سرکار بر می گردم میخوابم تا شب

روزهای بیکاریم هم پسرمو میفرستم مدرسه دوباره می خوابم تا ساعت ۱۲-۱۱ظهر

 بد جوری تنبل شدم

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت18:21توسط ماندانا | |

تبلیغ رب ......... را حتما توی ایام تعطیلات دیدید.

به قول محسن مخملباف به زن زن مظلوم این دیار .................

آقایی بعد از یکسال تصمیم می گیره برای خانم خونه هدیه بگیره و میره سکه بخره که رب گوجه فرنگی را جایگزین می خره و شاد وشنگول برمیگرده خونه.

زن مظلوم این دیار جهان سوم عیدیش یک قوطی ربه که برای خانواده خورشت احتمالا قیمه خوش رنگی بپزه و..............

من به عنوان یک زن داغ کردم و زنگ زدم به روابط عمومی صدا و سیما که از این تبلیغ مسخره تر خودشه

ولی کو گوش شنوا

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت11:0توسط ماندانا | |

بالاخره این چند روز تعطیلات تمام شد و دوباره کار وکار وکار..........

دیروز برای سیزده بدر رفتیم بیرون . خیلی از مردم خوشم اومد همچین سور و سات آورده بودند و پهن کرده بودند که انگار نه انگار هر لحظه ممکنه بارون بیاد.

سرما و بارندگی هم که همچنان ادامه داره.

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت12:26توسط ماندانا | |

مدتی بود که با پرشین مشکل داشتم و  مطلب جدید نمی توانستم پست کنم اینه که اسباب کشی کردم و آمدم اینجا........

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت11:57توسط ماندانا | |